شب یلدا؛ همنشینی به صرف یک جرعه زندگییلدا یعنی عشق باشد و دسترنج مادرانه، دامن پرگل مادربزرگ باشد و عصای زهوار دررفته پدربزرگ، شعر باشد و نَقل شاهنامه پدر تا بهاروار سبز شویم و بروییم درست شب اول زمستان. - خبرگزاری فارس-همدان، هنوز هم از لابلای آسمان خراش های سر به فلک کشیده و دود و دم حباب شده بر سقف سرمان آخرین شب پاییز را پل می زنیم به سال های دور، خیلی دور. همان وقت هایی که کوچه و پس کوچه های مهربانی میزبان قهقهه ساکنان زمین می شدند و تا پاسی از شب شت غزل می خوردند و پس و پیش تفال می زدند به حافظ؛ آن وقت ها که ستاره های کلام بزرگترها بر کوچکترها باریدن می گرفت و همنشینی به صرف یک جرعه زندگی بود. بغل به بغل کرسی و لحاف چهل تکه و هیزم تاک می نشستند و دسترنج کدبانوی منزل یعنی مویز به نخ کشیده شده و قیسی زردآلو و تخمه هندوانه، کدو و طالبی تاب خورده در دیگچه مسی را نوش جان می کردند. انار و بِه هم برقرار بود و از قدیم ترها می گفتند سیب سردی، انار نامردی، بِه به دستم بده اگر مردی . همان وقت هایی که طبق مسی و کاسه لعابی اسباب پذیرایی بود و از این سر تا سر کرسی سفره می چیدند و شانه به شانه هم بلندترین شب سال را جشن می گرفتند، شاهنامه می خواندند و رجزخوانی؛ آدابی که گوشه ذهن هر همدانی جا دارد. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |