تعجب یک فرمانده از سفره صبحانه رزمندگانحاج معز خادم الحسینی کمی با تعجب به سفره نگاه کرد و بعد پرسید: «صبحانه بقیه گردان چیست؟«بچه ها گفتند: نان و پنیر. » فرمانده پرسید: «پس این سرشیر چیست؟!» بچه ها جواب دادند: - حاج معز خادم الحسینی کمی با تعجب به سفره نگاه کرد و بعد پرسید: صبحانه بقیه گردان چیست؟ بچه ها گفتند: نان و پنیر. فرمانده پرسید: پس این سرشیر چیست؟! بچه ها جواب دادند: خودمان از شهر تهیه کرده ایم. به گزارش ایسنا، یحیی عنابستانی از رزمندگان لشکر 10 سیدالشهدا (ع) روایت می کند: مدتی بود مقر آموزش غواصی برای رزمندگان گردان غواصی حضرت زینب(س) کنار رودخانه دز بود و آنجا مستقر بودیم. یک روز بعد از تمام شدن مراسم صبحگاه، برای صرف صبحانه، راهی چادرمان شدیم. آن روز، صبحانه مان نان و پنیر و چای شیرین بود، اما تعدادی از بچه ها که پیش از نماز صبح به شهر دزفول رفته بودند، مقداری سرشیر هم خریده بودند. بر حسب اتفاق، آن روز سردار حاج خادم هم برای صرف صبحانه به چادر گروهان ما آمد. سفره پهن شد و بچه ها نان و پنیر و چای و سرشیر را آوردند. حاج معز خادم الحسینی کمی با تعجب به سفره نگاه کرد و بعد پرسید: صبحانه بقیه گردان چیست؟، بچه ها گفتند: نان و پنیر. فرمانده پرسید: پس این سرشیر چیست؟! بچه ها جواب دادند: خودمان از شهر تهیه کرده ایم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |