یک خاطره از اسارتتصمیم گرفتند ما را شهید کنند ولی این افسر عراقی نمی گذاشت. آن ها می گفتند که زخمی ها را نمی بریم او می گفت: «اینها پای من را بسته اند. » در پایگاه الاماره باز خواستند ما را بکشند این افسر آمد و نگذاشت. - تصمیم گرفتند ما را شهید کنند ولی این افسر عراقی نمی گذاشت. آن ها می گفتند که زخمی ها را نمی بریم او می گفت: اینها پای من را بسته اند. در پایگاه الاماره باز خواستند ما را بکشند این افسر آمد و نگذاشت. به گزارش ایسنا، علیرضا شمس از اسرای جانباز در عملیات بدر است. او در خاطراتی بیان می کند: ما برای تکمیل عملیات خیبر به شرق دجله رفتیم. روز 23 اسفندماه دستور عقب نشینی دادند. زمانی که به عملیات بدر می رفتیم من مربی ش. م. ر بودم و به لشکر آموزش می دادم. وقتی در عملیات فرماندهان شهید یا زخمی شدند فرماندهی را بنده به دست گرفتم و با 20 نفر از نیروهای با مهارت تانک ها را هدف گرفتیم تا بقیه بتوانند عقب نشینی کنند. حدود 1000 نفر عقب رفتند و تا غروب آن روز ما 20 نفر جلوی تانک ها ایستادیم و تا آخرین تیر را به سمت آن ها شلیک کردیم به گونه ای که همه بچه ها مجروح شده بودند. عراقی ها همه بچه ها را تیرباران کردند اما سه نفر از جمله من، رضا تاجیک و حمیدرضا قادری هر کدام چند تیر خورده بودیم من نسبت به آن دو نفر سالم تر بودم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |