حکایت داغ سنگینی که بر دل طلبه جهادی در مرکز کرونایی قم نشستکمی بعد از اذان مغرب و عشا شامگاه پنجشنبه بود که باحالتی رنجور و گام های لرزان به سمت درب خروجی بیمارستان حرکت کرد و دقایقی خبری ازش نشد، مدتی بعد دیدم در گوشه ای تنها چشم بر زمین دوخته و شانه هایش مدام بهم می لرزد. آذرماه سال گذشته جشن عروسیش را برگزار کرد و شش ماه پیش خبر پدر شدنش را شنید، فرزندان دوقلویی که بلای کرونا نگذاشت هرگز روی پدرشان را ببینند. شامگاه پنجشنبه خبر جانسوزی در مغز استخوانش زبانه کشید، همسر باردارش که مبتلا به کرونا است و فرزند شش ماهه اش در همان بیمارستانی که مشغول خدمت به بیماران کرونایی بود، ناگهان پر کشیدند و بدون خداحافظی رفتند اما مردان خدا یاد گرفته اند که در مصاف دشمن ناشناخته ایستاده باید مرد و لب بر شکوه باز نکرد. پیشتر وقتی همسرش به دلیل ابتلا به کرونا در بیمارستان بستری می شود خودش هم به جمع طلبه های جهادی می پیوند و مشغول خدمت به بیماران این ویروس خطرناک می شود اما تلاش برای نجات جان همسر و فرزندانش بی نتیجه می ماند و این طلبه تنهاتر از قبل می شود. این ها حرف های یکی از دوستان وی است، که چند سکانس کوتاه از لحظات سختی که بر جهادگر حجت الاسلام محمد مداح در بیمارستان فرقانی قم گذشته است، روایت می کند. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |