خاطرات یک ناخدا از دورانی که «در دوبی چیزی برای خوردن پیدا نمی شد»سال هاست که در گوشه ای از ساحل خلیج فارس، آنجا که گذر کمتر کسی می افتد، به گِل نشسته اند. خرجشان بالا رفته و دیگر به کار نمی آیند. ناخداها پا روی دلشان گذاشته اند، - خاطرات یک ناخدا از دورانی که در دوبی چیزی برای خوردن پیدا نمی شد سال هاست که در گوشه ای از ساحل خلیج فارس، آنجا که گذر کمتر کسی می افتد، به گِل نشسته اند. خرجشان بالا رفته و دیگر به کار نمی آیند. ناخداها پا روی دلشان گذاشته اند، لِنج های فرسوده شان را در گوشه ای رها کرده و هر از گاهی هم که گذرشان به آن نزدیکی بیفتد، راهشان را کج می کنند تا چشمشان به رفیق دریایی به گِل نشسته شان نیفتد. جنازه متلاشی شده لنج های چوبی با سایه ای از رنگ های آبی و سفید اتاقک ها، با جای میخ های بزرگ زنگ زده و تعادلی که دیگر از آن چیزی باقی نمانده است، هر روز آبی دریا را مرور می کنند. با این حال همچنان ابهت دارند و نظر مسافرهای گذری جاده را به خودشان جلب می کنند. حالا کمتر کسی در بوشهر لِنج دستی می سازد. هزینه ساخت و نگهداری شان گران تمام می شود. آنهایی هم که سال هاست یکی از لنج ها را دارند از پس مخارجش بر نمی آیند و کشتی فایبر گِلاس جایگزینش می کنند. لنج های قدیمی را هم جایی نزدیک روستای بوالخیر رها می کنند؛ همان جایی که حالا به گورستان لنج های چوبی و قدیمی معروف شده است. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |