نقدی بر خوانش عبدالکریم سروش از دکترین مهدویت؛ مغالطه ی کنه و وجه و فلسفه جامعه شناسی سیاست زدهدو گونه از مغالطات کنه و وجه را می توان در خوانش سروش از مهدویت بیرون کشید؛ یکی خلط «انگیزه» و «انگیخته» و دیگری خلط «فرآیند» و «فرآورده». - دو گونه از مغالطات کنه و وجه را می توان در خوانش سروش از مهدویت بیرون کشید؛ یکی خلط انگیزه و انگیخته و دیگری خلط فرآیند و فرآورده . عبدالکریم سروش در بازخوانی یکی از اندیشه های علی شریعتی، به مسئله ی مهدویت، مکتب اعتراض اشاره می کند و آن را امری عوامانه، ایدئولوژیک و کوچه بازاری می خواند که در منابع اصیل دینی از آن سراغ نمی توان گرفت. این نوشتار بر آن نیست که استدلالات دینی اصیل را برای تأیید دکترین مهدویت بررسی کند، چرا که چنین موضوعی هم از حوزه ی تخصصی نگارنده بیرون است و هم اینکه در رابطه با دلالت شناسی های دینی و فقهی مهدویت، به کرار از سوی دیگران سخن رفته است. در این نوشتار، به تأکید بیش از اندازه ی عبدالکریم سروش بر یک روش شناسی و برکشیدن اهداف و اغراض خود بدین وسیله خواهیم پرداخت. به سخنی رساتر، تقریر سروش از دکترین مهدویت، به ویژه از نگرش علی شریعتی، دارای مغالطه ی منطقی، نگاه بیرونی فلسفی و روش شناسی نادرست جامعه شناختی است. در ادامه خواهیم کوشید تا این سه نارسایی و کاستی را در نگرش وی به مهدویت نشان دهیم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |