مطالب مرتبط:
ببینید | خاطره عجیب محسن خلیلی از جادوگری در فوتبال ایران
خاطره ضرغامی از آیت الله هاشمی و ماجرای 2 فیلم معروف
ببینید | خاطره جالب نوجوان قاری قرآن از مدرسه
خاطره خوش این دو ستاره پرسپولیس از شمس آذر قزوین
«ِارم» بوستان خاطره انگیز چند نسل پایتخت نشین
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
یکشنبه، 10 فروردین 1404 ساعت 16:352025-03-30اقتصادي

یک خاطره از دهه شصت؛ باارزش ترین دارایی من!


اوایل زمستان سال 1365 ، دانش آموز کلاس دوم دبستان بودم ، پدرم کارگری که با وام بانکی و قرض گرفتن از اقوام و دوستان توانسته بود خانه کوچک و نیمه کاره ای در یکی از حاشیه های آن روز تهران بخرد ، - در محله ای که تمام کوچه ها و حتی نصف خیابان اصلی اش هنوز خاکی و اسفالت نشده بودند ، خانه ای که حیاط کوچکش هنوز خاکی و موزاییک نشده بود ، اتاق ها و دستشویی و حمام هنوز در نداشتند و به جای در ، با میخ به چارچوب ها پارچه کوبیده بودیم ، سیم کشی برق خانه هم ناقص بود و حمام و دستشویی و اتاق خواب ها هنوز برق نداشتند ، در ایام جنگ ، سیم برق نایاب شده بود.

هم پرداخت قسط به بانک بود و هم پرداخت قسطی طلب های دوست و فامیل ، در این شرایط ، هم وضع کاری پدرم به شدت خراب شد و هم مادرم بیمار شد ، اوضاع چنان سخت شد که وقتی درهای اتاق ها و حمام و دستشویی که سفارش داده بودیم آوردند ، آنها را نصب نکردیم و به یکی از همسایه ها فروختیم.

بعد از یک دوره درمان در خانه ، مادر باید مدتی در بیمارستان بستری می شد ، یک هفته یا ده روز ، معلوم نبود.

خواهرم حدود چهار ساله بود و به خانه پدربزرگ و مادربزرگ برده شد که تا آمدن مادر آنجا باشد ، من نرفتم ، حس عجیبی داشتم ، نشستن بر سر سفره هرکس جز پدرم را گدایی می دانستم ، حتی سفره پدر بزرگ ، حتی یک هفته ، شاید فقر احساساتم را تیز کرده بود ،


برچسب ها: دستشویی - اتاق - حمام - پرداخت - خانه - یکی از - اتاق خواب
آخرین اخبار سرویس:

یک خاطره از دهه شصت؛ باارزش ترین دارایی من!

یک خاطره از دهه شصت؛ باارزش ترین دارایی من!