چهار درس زندگی از سی تا چهل سالگیچهل ساله شدم و دوستم دیشب ازم خواست که سه نکته که در فاصله 30 تا 40 سالگی از زندگی آموختم و در مقایسه با ده سال قبل در نگاهم به خود و دنیا تغییر ایجاد کرد را اسم ببرم. - 3 بازدید منشاء این تغییر نگاه (غیر از گذر سن) چه بوده؟ در مورد شخص من عواملی مثل زندگی در غربت و درک موقعیت هایی مثل تنهایی، اقلیت بودن، تبعیض و گاه حتی مورد تحقیر واقع شدن، دوری کوتاه و بلند از وطن، فراخ تر شدن محدوده هم زیستی با آدم ها، دیدن زندگی ها، عقاید و سرنوشت های خیلی متنوع تر، اجبار مواجهه با اتفاقات شدید، تلخ و تجربه نشده در زندگی و البته یک مورد خاص هم نشینی بیش تر با سینمای جهان و سینمای مستقل و صنعت نمایش و روایت شاید از همه بیش تر نقش داشته اند. چهار نکته ای که می نویسم را احتمالا خودم و بقیه روی کاغذ و در عالم نظر خوب می دانیم. تفاوتش برای من آن جا بود که از یک عامل ذهنی تبدیل به عینکی برای دیدن دنیا و راه نمای عمل شدند. 1) درس اول: سیاهی همیشگی نیست، همیشه نوری ته روزن هست! در جوانی تجربه ای از کوهنوردی داشتم: هوای کوه خیلی ناپایدار است خصوصا در بهار. زیاد پیش می آید که در روز معمولی و حین برگشتن از قله ناگهان برف و باد و باران ظرف چند دقیقه همه چیز را به هم می ریزد، جوری که گاهی فکر می کنی دیگر نمی توانی قدم از قدم برداری و دنیا به آخر رسیده است. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |