روایت داماد رضاشاه از وضعیت شاه سابق پس از استعفا از سلطنتنیم ساعت سه ربعی که گذشت دیدم یک اتومبیل خیلی قراضه و لکنته ای آمد و ایستاد و درش باز شد. دیدم اعلی حضرت تک وتنها با یک کیف دستی از ماشین پیاده شدند. گویا در راه ماشین شان خراب شده و اعلی حضرت و عده ای مسافر که اعلی حضرت را شناخته بودند پیاده شده بودند و اتومبیلشان را داده بودند به اعلی حضرت. اعلیحضرت هم گفته بود که خیلی خوب این ماشین را که تعمیر کردید آن ها را سوار کنید و بیاورید ، با آن ماشین آمده بودند بدون اسکورت و کاملاً تنها با یک کیف دستی و عصا. من که دراز کشیده بودم دیدم یک کسی با عصا به من می زند که پسر بلند شو تو اینجا چرا خوابیده ای، روی زمین چرا خوابیده ای؟ من تب خیلی شدیدی داشتم بلند شدم و وقتی اعلی حضرت را دیدم البته خیلی به من تأثیر کرد. دیگر به این وضع که اعلی حضرت را دیدم اصلاً نمی توانستم خودم را نگه دارم. شروع کردم به گریه کردم. هم مریض بودم و اعلی حضرت با آن دم ودستگاه و با آن شخصیت را با این وضع دیدم آمده اند. اعلی حضرت گفتند که یعنی چه؟ پاشو و بنشین اتومبیل مرا ببر خانه. سؤال فرمودند کجا هستید و گفتم در اصفهان در خانه ای هستیم. عقب اتومبیل سوار شدند و من راندم و بردمشان خانه. دو سه روزی آنجا بودند، صحبت هایی شد که کجا بروند، بنا بود از ایران خارج شوند، ایشان می گفتند برای من فرقی نمی کند. برچسب ها: ماشین - اتومبیل - پیاده - دستی - اسکورت - استعفا - رضاشاه |
آخرین اخبار سرویس: |