قفل شهرداری بر درِ «شهرِ شادی» کرمانشاهاژدهای دوست داشتنی از همین دور و از لای میله ها هم خودنمایی می کند. کسی این اطراف پرسه نمی زند و دور تا دور محوطه را میله ها گرفته اند و یک قفلِ بزرگ روی در زده شده. - . کمی نزدیک تر می شوم که صدای پارس سگ ها سکوت را می شکند. چشم می چرخانم، اما هنوز هم این حوالی کسی را نمی بینم. محوطه بزرگی است و مجبور می شوم دور تا دور آن را بگردم شاید کسی پیدا شود و سوالات بی جوابم را پاسخ دهد و در حین این گشت زنی لحظه ای چشم از اژدهایی که حالا آرام در گوشه ای آرمیده برنمی دارم و با دیدنش تمام خاطرات کودکی ام زنده می شود. حالا مقابل درِ اصلی قرار گرفته ام. درست زیر تابلوی به شهر شادی طاقبستان خوش آمدید شهر شادی ای که سالهاست هیچکس ردِ پای شادی را در آن ندیده. ناامید از پرسه زنی بی حاصل در اطراف محوطه، سراغ مغازه های اطراف می روم شاید بتوانم ردی از صاحب این شهرِ شادیِ فراموش شده پیدا کنم. بستنی فروشی معروفی است که سالها کنار این شهر به خواب رفته بساط دارد. کارگر جوانی جلوی درب مغازه مشغول تی کشیدن است و گاهی با نگاه های زیرزیرکی حرکات من را می پاید و قطعا برایش سوال شده اول صبح چه کسی با این شهر فراموش شده کار دارد و از لای میله ها داخل محوطه را می پاید. برچسب ها: شادی - بستنی فروشی - دوست داشتنی - کرمانشاه - میله - بزرگ - شهرداری |
آخرین اخبار سرویس: |