موج سواری روی تَل نمک!عصای سفیدش را روی تل نمک کوبید و با ناراحتی از کناره مهارلو فاصله گرفت. رد اشک های داغ را حتی از پشت عینک دودی هم میشد در عمق چشمش دید. چشمی که به ظاهر از بینایی محروم بود اما باطن روشنی داشت. - خبرگزاری فارس؛ شیراز، سمیه انصاری فرد: انگشتان دستش را باز کرد و در هوا چرخاند و در همان حال، به سمت پهنه تالاب نشانه رفت. ریگی که در دستش می فشرد را پرت کرده و گوش هایش را تیز کرد. ریگ بعدی را با تردید و قدری مکث، پرت کرد و باز هم گوش سپرد. اشک های داغ روی نمکزار سرد رو به من کرد و پرسید: چرا صدای آب دریاچه نمیاد؟ - برای اینکه آبی نمونده که ریگ و سنگ های کوچک روش موج سواری کنن! چهره اش در هم شد و لحنش نگران: مگه میشه؟ الان که زمستون هست و فصل آب. باز اگه تابستون بود، خشک شدن دریاچه عجیب نبود اما الان. پاسخی برایش نداشتم. عصای سفیدش را روی تل نمک کوبید و با ناراحتی از کناره مهارلو فاصله گرفت. رد اشک های داغ را حتی از پشت عینک دودی هم میشد در عمق چشمش دید. چشمی که به ظاهر از بینایی محروم بود اما باطن روشنی داشت. آبیِ آمیخته با صورتی دلم گرفت. برایم تعریف کرده بود که سالها پیش همراه یک گروه طبیعت گرد به مهارلو می آمدند و از دیدن پهنه پرآب آن، غرق در سرور و شادی می شدند. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |