دردت بخورد در سر مناو کسی بود که همواره و همیشه از هرفرصتی استفاده می کرد و بر این نکته تاکید داشت که از جمع یارانش جای مانده است؛ او مانده بود و حاج قاسم و رابطه میانشان عجیب بود، - اما نوشتن و گفتن از بزرگمردان، کلام و قلم بزرگان را می خواهد و حاج احمد آقا کاظمی از زبان حاج قاسم سلیمانی شنیدن دارد که چه آسمانی است این فرمانده نجف آبادی و چه غم مستمری بر شانه کشیده است حاج قاسم عزیز ما در این سال های فراق. برای ما که نه شهید کاظمی را درست شناخته ایم و نه شهید سلیمانی را، چند لحظه غرق شدن در کلمات و کلام حاج قاسم در توصیف شهید کاظمی حکم بال پریدن در عمق عشق را دارد. شهید کاظمی و شهید سلیمانی احمد ما و من، احمد همه ایران و همه اسلام وتشیع بسمه تعالی دوستی در حماء از من خواست که در مورد لشکر نجف که امروز در نبرد سوریه مشغول فداکاری است چیزی بنویسم. خواستم خواسته این برادر مجاهد را با کلامی ناقص و غیرکافی در حق این لشکر فداکار اداء کرده باشم. وقتی نام لشکر نجف را می شنوم قامتی بسیار زیبا و رعنای عرشی که بوی بهشت از آن همیشه استشمام می شد، که قامت مردانه اش همچون کوهی پناهگاه سختی ها و دشواری ها بود، مردی که نجف آباد با همه بزرگانش مفتخر به نام و یاد اوست. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |