مذاکره با یک اسیر زیر شکنجه درباره امام خیمنی (ره)صورتم را به گوشش نزدیک کردم و به آرامی گفتم: «علی جان به خدا حضرت امام هم راضی نیست این قدر عذاب بکشی»، اما او فقط لبخندی زد. علی با این استقامت و سکوتِ آرامش بخشش، - صورتم را به گوشش نزدیک کردم و به آرامی گفتم: علی جان به خدا حضرت امام هم راضی نیست این قدر عذاب بکشی ، اما او فقط لبخندی زد. علی با این استقامت و سکوتِ آرامش بخشش، لحظه به لحظه بر تشویش و اضطراب و نگرانی بعثی ها و افسر آنها که شاهد شکنجه بود می افزود. همگی آنها منتظر کلمه ای از علی بودند که اگر آن را می گفت خلاص می شد، ولی او هرگز آن کلمه را بر زبان نیاورد. به گزارش ایسنا، اصغر حکیمی مزرعه نو، سی ام دی ماه 1365 در حالی که مجروح بود اسیر شد و ششم شهریورماه 1369 رسمی به میهن بازگشت. او در خاطرات خود با اشاره به تحمل شکنجه یکی از اسرای ایرانی در برابر دستور عراقی ها مبنی بر توهین به امام خمینی (ره) می گوید:یک روز طبق معمول مشغول قدم زدن در محوطه قلعه بودیم، بعثی ها من را صدا زدند و گفتند با ع. ک(جاسوس) و چند نفر نگهبان عراقی همراه شوم. آنها ما را داخل آسایشگاه بردند و به من و ع. ک دستور دادند که وسایل بچه ها را روی زمین بریزیم تا آنها وسایل را تفتیش کنند در حین پهن کردن وسایل بچه ها، تکه کاغذی بیرون افتاد . برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |