ای یوسف، آخر سوی این یعقوب نابینا بیا*یعقوب نبی در فراق نادیدن یوسوف اش چنان گریست و مویه کرد که سوی چشمانش رفت و مگر به دیدار یوسوف کنعانی اش دیده بر جهان نگشود . او براستی تمثیل انسان کمال خواه و والاپسند است که دیده جز با کمال مطلوب و آینه ی تمام قد یار نمی گشاید. - عصر ایران؛ احسان اقبال - در گاهشمار روز بیست و سوم مهرماه را روز جهانی نابینایان یا عصای سپید خوانده اند. پیشتر شاید تصویر ویولون نوازی با عینک تیره که حکایت از تباهی دیدگان داشت و نیز رافت و رحمتی با آدمیانی که به عصای سپید، نرم و با طمانینه از معبر و خیابانی می گذرند تصویر ذهنی ما از نابینایان را تشکیل می دادند. فرق است میان آنکه روزگاری جهان را دیده است و پس از آن به وادی خاموشان کوچیده با آنکه از نخستین دمان تولد جهان را تاریک [دیده] و بر باور خویش بازسازی نموده است. هر کدام تصویری از پدیده های یکسان دارند، یکی، به میل خود و دیگری در حسرت یا بی اعتنایی به سیاحتی که دگر نیست و جهان همین میزان دگرگون است و باور و تصاویر پراکنده و بی اصالت. به این سبب برآنم تا از رواق و روزنی دگر نگاهی بر تاریکی چشم بیافکنم و سپاه بی سلاح کلمات را روانه تن کاغذ نمایم. ز دست دیده و دل هر دو فریاد: دیدن است که تصویر و تعمیم می سازد و آدمی را به وادی طلب می کشاند تا بخواند دست از طلب ندارم تا کام من برآید/ یا تن رسد به جانان برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |